هبوط
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:53
سه ماهی هست که درگیر خواندنش هستم... قسمتهای اول کتاب را نمی توانستم بفهمم:) از بس پر بود از آرایه های مختلف و زیبایی های ادبی حرص درآور... سخت بود راستش برای من! اما هر چه پیش می رفتم برایم جذاب می شد کتاب...بعد دوباره می رسیدم به آن قسمتهای غیر قابل فهم و البته زیبا از نظر ادبی... و باز صفحه های
گاهی دلم برای خودِ خودم تنگ می شود...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 13:53
تغییر طبیعی است....اصلا انسان باید تغییر کند...اما گاهی بعضی تغییرات دردسر سازند...نه تنها برای ۹۶/۰۵/۰۶ ۰ ۰ مهرنویس نظرات هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
یک شروع جان دار!
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 8:17
همیشه شروع کردن لذت خاصی داشته برایم... هر چند به پایان رساندن کاری و آن هم خوب به پایان رساندن،جان می دهد به آدم اما خب من شروع را دوست تر میدارم:) گاهی هر چند وقت یک بار، انسان احساس می کند که چه قدر به یک شروع نیاز دارد... یک شروع سازنده و متحول کننده... آن روزهایی که روزمرّگی تعریف زندگیت می
در بندو گرفتار بر آن سلسله مویم...
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 8:17
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
مستجاب
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 8:17
کرم زیاد که باشد نتیجه اش این استدعا نکردم و دیدم که مستجاب شده...پ.ن:خدایا شکرت
اتفاق
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 3:52
گاهی انگار تمام اتفاقهای مهم زندگی دست به دست هم داده اند تا با هم رخ بدهند...درست در حساس ترین ثانیه ها....آن قدر سریع رخ می دهند که خودت هم باورت نمی شود...اینکه بتوانی در یک بازه ی زمانی کوتاه از این اتفاقهای بزرگ استقبال کنی....اتفاقهای خیلی خیلی خوب و خیلی خیلی بد...آن وقت است که بعد از سکون
در طریقت ما کافریست رنجیدن...
-
تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 8:04
انگار روزها منتظر شنیدن همین دو کلمه بودم... ذره ذره ی وجودم طلب می کرد گویی آنها را... گاهی چیزی می شنوی که دقیقا لازم است بشنوی،هدف قرار گرفته ای...اصلا انگار گوینده در آن جمع چند صد نفری فقط تو را نشانه گرفته...ذهنت را خوانده.... بعد از اینکه مدتها ژست "دل شکسته بودن" گرفته ای و به حال خودت دل می...
پنجره ها را ببندیم!
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:43
در اتوبوس هستم .... درست است که امروز هوا حسابی سرد است اما از سرمای بیش از حد فضای اتوبوس به حیرت فرو رفتم.... به اطراف نگاه کردم دیدم بلههه... تمام پنجره های اتوبوس چهار طاق باز است... سریع بلند شدم و بستم پنجره هارا... طرف آقایان اما هنوز پنجره ها باز بود... چند نفر نشسته بودند...حسابی که سردشان ...
بیگانه
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:42
برایم جالب است که دنیا را از دید آدمهای مختلف با افکار متفاوت ببینم. آن وقت است که شدیدا عمیق می شوم و لذت می برم از فکر کردن.... همین حس و علاقه باعث شد که به سراغ کتاب "بیگانه" آلبرکامو بروم. نوشته ی پشت کتاب که توضیحی در باره ی آن بود نظرم را جلب کرد. " بیگانه ای انگار از دنیایی دیگر به دنیای آدم...
ابوالمشاغل
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:42
آخر هفته سراغ نخوانده هایم رفتم...و چه ساعات خوشی برایم رقم خورد....غرق شدم...غرق لذت... دو فصل از کتاب "ابوالمشاغل" نادر ابراهیمی مانده بود... و این دوفصل، بهترین دو فصلی بودند که تا کنون خوانده ام...فصل 7 و 8 تقریبا بیشتر قسمتهای کتاب را خط کشیده ام... زیباست این کتاب...خیلی زیبا نادر ابراهیمی در ...
از ابولمشاغل...
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:42
آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:42
باید غبار صحن تو را طوطیا کنند « آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند» هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق خیل ملائکند رضا یا رضا کنند بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند «هر گز نمیرد آنکه دلش» جَلد مشهد است حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت او ر...
مگر اتفاقی افتاده؟؟؟
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:42
گاهی برخی اتفاق های بی اهمیت، زندگی انسان را شدیدا تحت تاثیر قرار می دهد...آرامشش را می گیرد و نشاط را خفه می کند در او.در برابر این اتفاقات فقط باید اظهار بی اطلاعی کرد...باید محلشان نگذاشت...باید رد شد و پوزخند زد....انگار اتفاقی نیفتاده اصلا...انگار نمی بینیم...شاید هم انگار یک طور دیگر می بینیم!
گمشده
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:42
در طول زندگی خیلی چیزها را گم می کنیم...اولش اضطراب است و تشویش...هر قدر آن چیزمهم تر باشد، اضطراب هم بیشتر می شود.بعد دنبال می گردیم...همه جا را زیر و رو می کنیم...حتی جاهایی که مطمئن هستیم آنجا نمی تواند باشد.اگر پیداشد که با خیال راحت زندگی را ادامه می دهیم...اگرهم پیدا نشد، دو حالت رخ می دهد که ...
با جنبه!
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:42
اندازه هم چیز مهمی است... اگر اندازه را ندانی،قطعا ضرر خواهی کرد...اصلا گاهی خسارت به بار می آوری...آب اگر بیشتر از گنجایش ظرف باشد،لبریز می شود...حیف می شود...می ریزد روی زمین....رود اگر بیش از ظرفیت داشته باشد،طغیان می کند...اطرافش را نابود می کند...انسان هم ظرفیتی دارد...اگر بیشتر از ظرفیتش داشته...
سربه هوا...
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:41
عطر تو دارد این هواسر به هواترین منم...
یادآوری می کنم!
-
تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 21:41
پیوسته است سلسله موجها به همخود را شکست،هر که دل ما شکسته است....(تصویر از کانال تلگرامی چامه)
در انتظار رویت...
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 21:16
وقتی که احساساتی هستی ننویس!
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 0:40
داشتم نوشته های قبلی ام را مرور می کردم... به موردی برخوردم که از خودم نا امید شدم... نوشته بودم:حال نداری صواب کنی، گناه نکن!!! اخه صواب؟؟؟ گرچه میشه به معنای کار خوب در برابر گناه در نظر گرفت...اما خودمانیم...اصل جمله با آن ثواب است نه این صواب!!! لذا تقاضا دارم از این "خود گرامی "که در هنگام تبلو...
هفتمین روز..
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 0:39
مادرِ اصغرِ شش ماهه، خود اقیانوس است رَب آب است و در این جلوه ربابش کردند "امیرحسام یوسفی"